اذا لم تجد ما تبحث عنه يمكنك استخدام كلمات أكثر دقة.
حکایت مرد جوانی است که بدنبال ثروتمند شدن با مردی عارف و فیلسوف آشنا می شود که رموز موفقیت را به او می آموزد.
آدمهای واقعا خردمند و پولدار در این جهان طوری زندگی می کنند که انگار هر روز آخرین روز زندگیشان است و باید ضروری ترین کار را انجام دهند.بیشتر آدمها در نوعی بی خبری همیشگی زندگی می کنند . آنها همیشه امیدوارند که چیزی اتفاق بیفتد و زندگیشان را دگرگون کند . آنها هرگز نم حکایت مرد جوانی است که بدنبال ثروتمند شدن با مردی عارف و فیلسوف آشنا می شود که رموز موفقیت را به او می آموزد.
آدمهای واقعا خردمند و پولدار در این جهان طوری زندگی می کنند که انگار هر روز آخرین روز زندگیشان است و باید ضروری ترین کار را انجام دهند.بیشتر آدمها در نوعی بی خبری همیشگی زندگی می کنند . آنها همیشه امیدوارند که چیزی اتفاق بیفتد و زندگیشان را دگرگون کند . آنها هرگز نمی دانند که همه چیز از خودشان آغاز می شود و خود مسؤل زندگیشان هستند .
مارک فیشر معتقد است ؛ انسانهای فوق العاده ، چنان زندگی می کنند که گویی نه تنها زندگی خود ،بلکه چندین زندگی دیگر را هم درون خود دارند . این است که بعضی از نوابغ از همان کودکی ، بلوغ خود را آشکار می کنند . در واقع آنها خود را از زندگی های قبلی برای این زندگی آماده کرده اند .و گاهی حتی از چندین زندگی قبل این کار را آغاز کرده اند .
فیشر در جایی دیگر از کتاب می گوید :«...دردها و بدبختیها از روی رحمت برایمان فرستاده می شود تا به خود واقعی مان پی ببریم و نیروی واقعی درونمان را بیابیم . شادیهای معمولی نمیگذارد آنها را کشف کنیم .آنهایی که امتحان می شوند ، آدمهای خوش اقبالی هستند ، اما وقتی خود واقعی شان را کشف کنند ، شادی از راه می رسد ...»